تبلیغات
این وبلاگ منتقل شده است - لطفاً یک سوراخ به من بدهید!
منتقل شده استwww.pelakesefr.wordpress.com این وبلاگ به آدرس
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

به بخوان رأی دهید

سرخط مطالب وبلاگ بخوان

↑ Grab this Headline Animator

لطفاً یک سوراخ به من بدهید!

ساعتو نگاه می کنی

تازه می فهمی یک دقیقه همچین کم هم نیستا! نمی دونم چرا زنگ گسسته و تحلیلی اینقدر دیر میگذره. همش 5 دقیقه مونده به زنگ ولی برای تو مثله یک ســـال میمونه. برای اولین بار دعا می کنی کاش ناظم سر پُستش باشه! و زنگو به موقع بزنه. نـــه. آقا خوابه!  خلاصه بعد از تأخیر صدای زنگ دلنواز تفریح به صدا در می آد.

یادت می آید امروز با خودت کتاب لغات ادبیات گاج رو آورده بودی خیره سرت بخونی! با یه ذره کلنجار رفتن با خودت از تو کیفت ورش می داری. می ری بیرون. ترافیک سنگین ولی روانی در راهرو در جریانه!

از دره پشتی میرم حیاط پشتی. اینجا پاتوق بنده خداهایی است که ساندویچ خریدند و تمایلی به شریک شدن رایگان با دیگران ندارند. پر آدمه! اینجا که نمیشه درس خوند. میری حیاط! گل بود و به سبزه آراسته شد!. اونجا هم شلوغه از سالن تـــا خود خود دستشویی سوزن نمی شه انداخت. به خودت میگی جهنم می خونم دیگه. (بعد 5 دقیقه)   .

دستشویی!!!!

به سرعت می رم دستشویی. بهترین و ساکتترین(بجز بعضی صداها!) مکان برای مطالعه در مدرسه. البته بوی چندان مطبوعی نمی ده ولی در مجموع خوبه. بازم بعد 5 دقیقه یکی در می زنه. آقـــا زوود باش دیگه! . جواب نمیدی که شاید بره. بالاخره یه دستشویی دیگه خالی میشه و خلاص می شی. دارم از بوی بد خفه میشم ولی ارزششو داره. 3 درس ادبیات خوندن (درس کباب غاز هم جزوش بوداا!) تویه مدرسه غنیمته.

زنگ می خوره تازه یادم می افته الان بعد گسسته، دیفرانسیل داریم. چه شوَد. بازم با فکری خسته می رم سر کلاس و منتظر رسدن ساعت، به ساعت موعود و 5 دقیقه آخر می مانم.

 

 



نوشته شده توسط :یک کنکوری
جمعه 10 آبان 1387-18:21
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر