تبلیغات
این وبلاگ منتقل شده است - زیر باران با ترانه!
منتقل شده استwww.pelakesefr.wordpress.com این وبلاگ به آدرس
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

به بخوان رأی دهید

سرخط مطالب وبلاگ بخوان

↑ Grab this Headline Animator

زیر باران با ترانه!


ساعت 9 شب؛
یادت میفته فردا امتحان داری. اونم چی دیفرانسیل. پس از یک ربع با این نتیجه می رسی که آب از سرت گذشته و تو باید یه فکر اساسی و شب امتحانی بکنی. آخه یادت افتاده ادبیات هم داری!!
یا علی! برنامه امروزشب: (چون تا پاسی از صبح هم ادامه داره) دیفرانسیل رو تا دمه در می خونی. ادبیات رو از دمه در تا دمه سالن امتحان! خوبه دیگه.

شروع ساعت 9 و بیست دقیقه
یک ساعت تست می زنی و می زنی و می زنی. هر تست یک نکته. بدک نیست. ولی گفته دو تا اثبات هم میده. دوسالانه بخونی یا آبی یا سفیدگاج یا...
سوالایی که * داره رو می خونی بازم زیاده! وللش تا هر جا شد.
پایان 11 و سی دقیقه

شروع 4 صبح فرداش
دیفرانسیل نم کشیده، ادبیات...
ادامه میدی دیفرانسیل رو. تستهای همگامان رو می زنی. اونا سطحش پایین تره. در سطح امتحان فرداس (یعنی امروزه!). میری میری میری یهو سرتو بلند می کنی ساعت 6 و ربعه! به به. هنوز ادبیات مونده که. اشکال نداره. دیفرانسیل رو می زاری کنار می ری سراغ حاضر شدن و حاضر کردن کیفت. یادت نره کتاب لغات و تاریخ ادبیات جیبی گاج رو وردای چون تویه تاکسی که نمیشه کتاب گنده باز کرد. باید از این جیبی ها باشه.
اه. بارووووون میاد که نمیشه تو راه درس خوند. عیب یوخدی (عیب نداره) فوقش خیس می شه.
در طول مسیر منزل تا ایستگاه تاکسی بی تاکسی سه درس اول رو می خونی. بد نیست. البته (درس) کباب غاز مونده!. شروع می کنی آدمای صفو چارتا چارتا جدا می کنی که شاااااااید بتونی جلو بشینی یه ذره بخونی. از بخت خوبت می افتیعقب اونم نفر وسط. به خودت می گی کوو تا تاکسی بیاد شاید نفرای جلوییت با هم باشن. نه بخت باهات یار نیست. می شینی. کتابت خیس خالی شده. ولی تو تاکسی جاش امنه(کتابو میگم). آقا پیاده می شم!! از بد شانسیت نفر چپیته!. حالا بیا زیپ کیفو ببند و پیاده شو. کتابت نیفده!. میشینی جات بازه ولی چه فایده داری میرسی مقصد. تو فکره امتحانی. صدای بوق تاکسی میاد : هوو کرایتو نمیدی؟! تو فکری دیگه!.
باران آید با ترانه با خنک های فراوان میزند بر بام خانه!   بارون شدیده. هنوز تاریخ ادبیات هم مونده. نا امید میری سره امتحان. اول دیفرانسیل رو می گیرن بعدش ادبیات. دیفرانسیل رو میای جواب بدی. می بینی از فصل دو که تو کنتر خوندی بیشتر اومده. دنباله فصل یکی ها می گردی اصلاً نیست. نگو امتحان فصل 2و 3 است. . تنها راهی که یادته عدد گذاریه!. معلمتم که می دونه طوری داده عدد بذاری یا غلط در آید یا در نیاید. تقلب هم که با وجود ناظم (نام نمی برم) کلهم تعطیله.
دیدین تو این فیلمای سیاسی جاسوس رو می گیرن زود سیاه نور می خوره. آخرین راهشه. راه تو هم همینه. سفید بدی!!!
ادبیات هم که ماشاالله. ورداشته تاریخ ادبیات رو با قرابت معنایی کرده تویه آرایه از املا در آوورده! بابا پدرت خوب مادرت خوب مگه مریضی.



گاهی وقتا یاده سخن استاد می افتم که می گه: هیششششششششششکی منو دوست نداره!





نوشته شده توسط :یک کنکوری
پنجشنبه 23 آبان 1387-20:50
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر