تبلیغات
این وبلاگ منتقل شده است - قایقی باید ساخت، باید انداخت به آب...
منتقل شده استwww.pelakesefr.wordpress.com این وبلاگ به آدرس
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

به بخوان رأی دهید

سرخط مطالب وبلاگ بخوان

↑ Grab this Headline Animator

قایقی باید ساخت، باید انداخت به آب...

 تصمیم. چیزیه که همه ما به اندازه موهای سرمون گرفتیمش یا برامون گرفتنش. همه در یه مواقعی تصمیم می گیرن. یکی تصمیم میگیره ساله دیگه ازدواج کنه. یکی تصمیم میگیره ماشین بخره. یکی تصمیم می گیره ساله دیگه بازنشست شه. سازمان سنجش تصمیم می گیره بومی سازی کنه، کنکورو حذف کنه. من تصمیم میگیرم درس بخونم.کبری خانوم تویه دوم ابتدایی تصمیم می گیره و هزاران تصمیم دیگه که روزانه توسط من و شما گرفته می شه.
تصمیم زیاد گرفتیم ولی عملش مهمه. کودوممون تا حالا چندتا از تصمیمامونو عملی کردیم؟. مثالا من بعد هر آزمون قلم چی یا هر امتحانی که می دم تصمیم می گیرم دفه بعد 20 درصد درصدم بیشتر شه یا 500 تا بکشم رو ترازم.  یا تصمیم می گیرم مکانیک تهران قبول شم. یا تصمیم میگیرم معلمم رو راضی کنم یا تصمیم میگیرم امروز بجای 6 ساعت 8 ساعت درس بخونم. ولی نمیشه!. چرا؟ . به نظر من چون ما احساسی تصمیم میگیریم. لحظه ای. بخاطر همینه که به چندان موفقیتی نمی رسیم و کامل به هدف دست پیدا نمی کنیم. خودمو می گم ااا. شما رو که نمی دونم.
تصمیم چیزه سختیه. همینه که ما رو آدم کرده. عمده تفاوتمون با حیوانات اینه که ما می تونیم انتخاب کنیم و تصمیم بگیریم. همیشه سره دو راهی هستیم و اغلب هم بین بد و بدتر باید یکی رو انتخاب کنیم.
مثلا من امروز باید انتخاب کنم که برای فردا که قلم چی دارم چه درسی رو کنار بذارم. چون طبق برنامه پیش نیومدم و بالاخره نمی شه دوتاشو خوند چون زیاده. از انتخاب بدم میاد. بعضی وقتا آرزو می کنم کاش سوسکی، پشه ای، کلاغی چیزی بودم و اینقدر ازم انتظار نداشتن. منظورم از انتظار همون افکار عمومی یه که باعث می شه تصمیم بگیریم(بگیرم). باعث می شه تصمیم بگیرم آیندم چی باشه. البته قربون خدا برم حرفش حقه: « دنیا سرای آرامش نیست».
به آیندم فکر می کنم. به بعده کنکور و ان شاءالله قبولی. بعد از 4 سال بازم باید تصمیم بگیرم برم فوق بخونم یا نه؟ کی ازدواج کنم حال ده سال بعدش چی. پولم درآووردیم. دنیا رو هم گشتیم. خانواده دار هم شدیم بعدش چی؟ من فکر کنم ما دچار روزمرگی شدیم و قدرت انتخاب واقعی رو از بچه هامون (یعنی من) گرفتیم. و درست می گه سهراب سپهری:
قایقی باید ساخت، باید انداخت به آب...


دوست دارم نظر شما رو هم بدونم. بهم انرژی میده


نوشته شده توسط :یک کنکوری
پنجشنبه 7 آذر 1387-19:32
نظرات() 

Bahar
جمعه 8 آذر 1387 01:18
man 2 sal azat bozogtaram
yani kheili ham az oon doran door nistam o ba hameye vojoodam mitoonam dark konam chi migi

chiziaee ke man khodam 1 sal tamam dargireshoon boodam , che ba ina o che ba hamoon afkare omoomi ke migi

ina ke migi hamash migzare
asle kar khodeti
hala mikhay mechanic e sharif ghabool shi mikhay felan reshteye bahmaan jaa

sale konkoor vaseye man sale khod shenasi bood !

dar haddi nistam ke bekham nasihatet konam
amma az alan be tahesh fek nakon
oonam too in sharayet ke fekro zekret hamash ghalmchi o sanjesh o emtahan o test o darsade
bezar in 1 sal begzare
sale dige vaght vase fekr kardan be hamechi oonghad ziade ke gahi vaghta be bonbast miresi '!!!

beza in 1 sal faghat ba fekre dars begzare o reshteii ke mikhay
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر